تبلیغات
نماز - نماز یعنی به دیدار معبود رفتن....
جمعه 27 اسفند 1389

نماز یعنی به دیدار معبود رفتن....

   نوشته شده توسط: علی اکبر حسینی آشتیانی    

در نماز به چه می‌نگریم؟

در نماز شایسته است انسان به طرف معبودش بنگردد. برعکس عادتی که تاکنون بشر داشته است که در زمان نماز سر و صورت خویش را به طرف زمین نگه میداشت. چه احساس و اندیشه‌ای سبب شده بود که انسان تاکنون چنین می‌اندیشید که «لازم است در هنگاه نماز سر و صورت خویش را بطرف زمین نگه دارد؟» بنظر میرسد این اندیشه بود که:
خداوند نعمتهای گوناگون و متعددی به او داده است که او نه تنها هیچ کاری در برابر او نمیتواند بکند، بلکه حتی از تشکر این نعمتهایش هم در برابر او عاجز است! این همه نعمت که به او داده است، تازه علاوه بر اینها این توفیق را هم به او داده است که افتخار {صحبت کردن با خودش} را هم به او داده است!‌ انسان از این همه نعمتی که خداوند به او داده است و ناتوانی او در برابر خداوند که حتی ناتوان‌تر از اینست که از او تشکر کند............

در نماز به چه می‌نگریم؟

در نماز شایسته است انسان به طرف معبودش بنگردد. برعکس عادتی که تاکنون بشر داشته است که در زمان نماز سر و صورت خویش را به طرف زمین نگه میداشت. چه احساس و اندیشه‌ای سبب شده بود که انسان تاکنون چنین می‌اندیشید که «لازم است در هنگاه نماز سر و صورت خویش را بطرف زمین نگه دارد؟» بنظر میرسد این اندیشه بود که:
خداوند نعمتهای گوناگون و متعددی به او داده است که او نه تنها هیچ کاری در برابر او نمیتواند بکند، بلکه حتی از تشکر این نعمتهایش هم در برابر او عاجز است! این همه نعمت که به او داده است، تازه علاوه بر اینها این توفیق را هم به او داده است که افتخار {صحبت کردن با خودش} را هم به او داده است!‌ انسان از این همه نعمتی که خداوند به او داده است و ناتوانی او در برابر خداوند که حتی ناتوان‌تر از اینست که از او تشکر کند، در خجالت عجیب و شگرف و عمیقی فرو میرود. بصورتی که جرات نمیتواند بکند که در هنگام صحبت با او (که عملأ به بهترین صورت در نماز به ظهور میرسد) بطرف او نگاه کند و از شدت شرم و خجالت سرش را بطرف زمین نگه میدارد.
اما انسانهای آیندگان که علاوه بر این مطالب به مطالب جدیدی هم دست می‌یابند و مطلع میگردند که خداوند دارای عظمتهای دیگری هم هست: {خداوند با اطلاع از ناتوانی انسان در برابرش (چرا که او خودش بشر را آفریده است – همانند همه چیز- و به تمام وجود بشر آگاه است) و در همان زمانی که بشر را خلق کرد میدانست زمانی که بشر در برابرش قرار گیرد با اطلاع از فقط همین مقدار(!) ناتوانی و کوچکی خودش در برابر خداوند، به شدت دچار شرمندگی و حقارت میگردد. اما خداوند به انسان رئفت خود را، رئوف بودنش را هم نشان داد و انسان را آگاه کرد (این آگاهی در انسانهای آینده مشخص شده است و آنان کاملأ به این موضوع مطلع و مطمئن هستند) که علیرغم اینهمه اختلاف انسان با خداوند ولی خداوند به شدت رئوف و مهربان و دوست‌دار و علاقه‌مند به مخلوقاتش مخصوصأ اشرف مخلوقاتش (انسان) است. بطوریکه همان عظمتی که در قدرت خداوند است، همان عظمتی که در علم خداوند است، همان عظمتی که در زیبائی‌های او وجود دارد، همان عظمت هم در مهربانی و علاقه‌مندی و دوست‌دار بودن او وجود دارد. پس انسان علیرغم این همه {اختلاف عجیب و باورنکردنی (که البته حقیقت دارد اما بعلت شدت اختلاف، عبارت باورنکردنی بهتر از هر کلمه‌ای گویای مطلب است) بین انسان و خداوند} اصلأ لازم نیست حتی وقتی که در برابر عظمت او می‌ایستد از خداوند خجالتی بکشد، زیرا همان عظمت و شکوهی که در علم و قدرت و زیبائی‌های او وجود دارد همان عظمت در مهربانی و رئوف بودنش و علاقه‌مندی او به بشر وجود دارد. این موضوع مطلبی نیست که بتوان با مثال زدن قدرت قهم بشر را در درک این مطلب بالا برد، زیرا که 2 موضوع بی‌مثال و بی‌همانند یعنی بشر و خداوند چیزی شبیه ایندو غیر از خودشان وجود ندارند که آنها را مثال بتوان زد! درنتیجه بشر آینده با این آگاهی و درک بیشتر از خداوند در نماز با کمال شوق و میل بطرف معبودش نگاه میکند و میخواهد وقتی که این توفیق عجیب و باورنکردنی را بدست آورده است که با خداوند (بینهایت مطلق در همه چیز) صحبت میکند به او نگاه کند. هرچند {نگاه او} نه با نگاه دو چشم فیزیکی بلکه با نگاه عقل و اندیشة برتر و علم و آگاهی است. میخواهد به او، به خداوند، نگاه کند تا بلکه هرچه بیشتر از وجود در محضر خداوند بهره‌مند شود. زیرا که او از زمان بچگی آموخته است «هرچه دوست دارد (در زمان کودکی مادر و پدرش، در زمان جوانی همسر و معشوقش – با توجه به اینکه انسانهای آینده با عمل به علم و دانش تا زمان مرگ، پیر و فرتوت نمیشوند- و اکنون در زمان سنین بالاتر معبودش که خداوند است) باید به او بنگرد تا از محضر او بهره‌مند شود» تا بتواند بهر طریقی که بتواند به هدفش نزدیکتر گردد. درنتیجه آنها در زمان نماز که بیشترین زمانی است که میتواند به خداوند نزدیک گردد با کمال میل و رغبت و هیجان و شوق محو خداوند میگردند. هرچند آنان میدانند بشر در هر زمانی نمیتواند یکسان به این قدرت از {شدت بالای میل و رغبت و هیجان و شوق} برسد. اما جالب اینست که آنان برای این مشکل هم راه چاره‌ای پیدا کرده‌اند. آنان با اطلاع از اینکه خداوند و هر آنچه در شدت مقام و قدرت و علم بالائی از او باشد (مانند 14 معصوم) این توانائی را دارند که به او این خواسته‌اش را (میل و رغبت و هیجان و شوق) را بدهند. درنتیجه در زمان نماز از خداوند میخواهند که این لذت بی‌نظیر و بی‌مانند را به انسان بدهد. آن انسانها با فرا رسیدن زمان نماز دچار هیجان و شوق و شادی شدیدی میگردند که: «باز امروز این سعادت نصیب آنان خواهد شد که خواهند توانست به این سعادت و مقام عظیم نائل شوند که با خداوند همکلام گردند.» هرگاه یکی از آن انسانها به سنی از بلوغ و آگاهی از علم و دانش برسد که برای اولین بار این لذت را احساس کند دیگر هرگز نمیتواند این احساس را فراموش کند و نسبت به آن کم اهمیت باشند. همان یکبار احساس عجیب و باور نکردنی این لذت، او را برای همیشه مسحور و شیفتة این مقام و توفیق میکند. اگر فرد دیگری از آن انسانها که هنوز به این علم و دانش نرسیده است که توان درک چنین لذتی را داشته باشد از او بپرسد:
مگر شما چقدر در نماز دچار لذت و هیجان میشوید که همیشه با اینچنین شوق و هیجان بطرف نماز میروید؟؟؟

انسان برتری که این لذت را احساس کرده چنین پاسخ میدهد:

علت اینکه شما هنوز نتوانسته‌اید چنین لذتی را درک کنید اینست که لازم است علم و دانش خود را در هر جنبه‌ای افزایش دهید. در صورت افزایش علم و دانش قطعأ خواهید توانست این لذت را درک کنید. اما اکنون من نمیتوانم کلامی به شما بگویم تا این لذت را درک کنید زیرا اولأ چند کلام ناقل مقدار بیشماری علم نیستند(که از طریق آن چند کلام آن مقدار علم را به شما منقل کنم)! و ثانیأ لذتی که شما تاکنون درک نکرده‌اید من چگونه آن را به چیزی تشبیه کنم؟ شما که تاکنون لذتی بیشتر از 200 واحد لذت (در آن زمان برای لذت واحد اندازه‌گیری اختراع کرده‌اند) را درک نکرده‌اید، درحالیکه لذت آن خیلی بیشتر از 200 واحد است. باضافه این مقدار لذت مقداری ثابت نیست همانطوریکه علم حد و مقدار ثابت و حد ومرزی و آخری ندارد این لذت هم بسته به میزانی که بشر به آن دست یابد از آن بهره‌مند میگردد. تنها راه اینست که این ارتقاء قدرت در درک لذتها را با مثالی که در زمان بلوغ دست یافتید تشبیه کنم، هرچند مثالی ضعیفی است اما تنها مثال ممکنست. شما تا زمانی که نسبت به جنس مخالف تمایل خاص و شدیدی نداشتید (مثلأ قبل از 15 سالگی) در صورت آگاهی از اینکه دو انسان جنس مخالف به عشقبازی مشغول هستند، از اینکه آنان به رفتار و کارهائی مشغول هستند که عجیب و غیرعادی است کنجکاو میشدید و تمایل به آگاه شدن از اینکه
1. چرا آنان چنین به یکدیگر علاقه‌مند هستند؟؟
2. جرا آنان اینچنین با یکدیگر مخلوط میشوند؟؟
3. مگر چه چیزی از این رفتار و گفتار غیرعادی‌شان نصیب آنان میگردد؟؟
با دقت بیشتر شما در رفتار آنان و از نحوه رفتار و گفتار آنان کنجکاو می‌شدید، هرچند علم و آگاهی‌یتان بیشتر میشد اما تا زمانیکه احساس تمایل و علاقه به جنس مخالف (آنهم نه هر مخالفی بلکه مخالفی که مورد توجه و علاقه و ارزش شما باشد) در شما ایجاد نشده بود و سپس اولین باری که به آن انسان جنس مخالف دست یافتید و با او همبستر شدید و متوجه شدید چه لذتهائی وجود دارد و او از آنها بی‌خبر بوده است افسوس خوردید که ایکاش زودتر از این لذتها بهره‌مند میشدم، اما بهرحال مهم نیست از این به بعد تا آخر عمرم محال و غیرممکن است، خودم را از این لذت بی‌بهره کنم و بلکه بیشتر، همیشه سعی میکنم بهر بهانه‌ای به این وصال و لذت برسم و معشوقم را تشویق کنم با من خلوت کند! بیش از این نمیتوانم توضیحی به شما بدهم. فقط این راهنمائی را به شما میتوانم بکنم باید شما خودتان بخواهید که به این لذت برسید و این بجز با افزایش علم و دانش در هر زمینه‌ای مقدور نیست زیرا معبود ما در در بینهایت علم و دانش است و اگر بخواهیم به او نزدیک شویم باید علم و دانش خود را افزایش دهیم. آیا یک {دختر زیبا تمیز ثروتمند تحصیلکرده زیبا اندام سفیدرو قدرتمند و ورزشکار} به یک {پسر زشت‌رو کثیف بیسواد چاق فقیر ناتوان ضعیف} اجازه میدهد حتی به او نگاه کند؟ چه برسد به اینکه به او کمی نزدیک شود؟ چه برسد به اینکه دست او را ببوسد؟ چه برسد به اینکه با او همبستر شود؟؟ و لذت همبستری را به او بدهد؟؟ این آخرین کلام بود‍.

نماز یعنی به دیدار معبود رفتن؟

«نماز یعنی به دیدار معبود رفتن» یعنی چه؟؟ چه معنی میدهد؟ عبارت گنگ و مبهمی است! چرا این عبارت فهم مشکلی دارد؟ فی‌الواقع بنظر میرسد کسیکه چنین عبارتی را بکار میبرد چون عبارت گنگ و مبهمی است (یعنی مفهوم واضحی ندارد ) بیشتر میخواهد خودنمائی کند و خود را فرد مذهبی یا مقدس وانمود کند و بدیهی است چنین مباحثی که بیشتر هدف نویسنده فریب افکار خوانندگان است تا اندکی پول به جیب بزند یا به مقامی برسد خودنمائی و کار پست و بی‌ارزشی است! بحث در این مقولات بیشتر فریبکاری است تا هدایت مردم به راه راست. تازه اگر خودنمائی نباشد و واقعا چنین میگوید افرادی که سالها نماز خوانده‌اند به کجا رسیده‌اند چه نتیجه‌ای گرفته‌اند؟
پاراگراف بالا افکاری است که تقریبا تمامی افراد در هنگام برخورد با مباحث مذهبی به ذهن انسان میرسد. (البته غیر از افرادیکه در خانواده‌ای با طرز تفکر مذهبی سنتی بزرگ شده‌اند که به گونه دیگری فکر میکنند)
ولی یک سوال، اگر ما جزءگروهی از افراد جامعه هستیم که در خانواده‌ای با طرز تفکر مذهبی سنتی بزرگ نشده ایم یا بهر حال طرز تفکر ما مذهبی سنتی نیست و بیشتر طرز تفکر روز جامعه (تا حدودی غربی) را داریم این سوال را چگونه میتوان پاسخ داد « ما سالها اینگونه فکر کرده‌ایم یعنی در برخورد با افرادی که از نماز صحبت میکنند فورا افکار فوق‌الذکر به ذهن ما خطور میکند (آن فرد یا میخواهد خودنمائی کند که به پول یا مقامی برسد یا عمر خود را در کاری بیهوده تلف کرده و پس از این همه سال به چه نتیجه رسیده است؟)
یا اینکه از کسی که اهل خودنمائی و ظاهرفریبی نیست بوده سوال کرده‌ایم «معبود یعنی چه؟» گفته است یعنی خداوند- کسی که می‌‌پرستیم . ولی چنین پاسخی مثل این است که در پاسخ فردی که سوال کرده ماشین چیست و من تاکنون ماشینی ندیده‌ام؟ پاسخ دهیم ماشین یعنی اتومبیل یا خودرو یا وسیله حمل و نقل! ولی کسی که تاکنون ماشینی ندیده‌است این پاسخ هیچ رفع ابهامی برای او نکرده است و همچنان سوال در ذهن او بی‌پاسخ مانده است!
ولی اکنون شاید بتوان به این سوال پاسخ داد. ولی قدم اول این است که« ما که سالها اینگونه فکر کرده‌ایم و به هیچ نتیجه‌ای نرسیده‌ایم آیا موافق هستید یکبار به گونه دیگری فکر کنیم؟یکبار فکر کنیم شاید واقعیت طور دیگری باشد! یعنی واقعیت موضوع سومی باشد! یعنی نه { نماز یعنی به دیدار معبود رفتن } و نه {خودنمائی و جانماز آبکشیدن}باشد بلکه طور سومی باشد! مثلا چطور؟
اینطور: اگر به یک بچه 9-10 ساله (که تقریبا فاقد احساس خاصی به جنس مخالف است و حداکثر احساس او به جنس مخالف کنجکاوی است) از کیف و لذتی که نه از رابطه جنسی با جنس مخالف بلکه فقط از لاس (!!) زدن با جنس مخالفی که دوست آدم است گفتگو و تعریف کنیم، چنِن بچه‌ای اصلا بیشتر از 90% صحبتهای ما را درک نمیکند و صحبتهای ما را بیهوده و بیفایده و بی‌سر و ته و خسته کننده تصور میکند! لذا بهتر است موضوع نماز را از دیدگاه سومی بررسی کنیم ولی با چه ابزاری ؟ ما که اکنون مانند همان بچه هستیم و چیزی که ناکنون نخورده‌ایم چگونه مزه آن را – حتی کمی_ درک کنیم؟ باضافه ما که اکنون از دسترسی به انسانهای برتر از خود (14 معصوم) محروم هستیم و هیچکدام از آنها نیستندتا از آنان بپرسیم! قرآن هم که تفسیرهای مختلفی دارد و هر کسی به گونه‌ای تفسیر میکند! تازه از کجا به صحت آن تفسیرکننده مطمئن باشیم؟ پس بالاخره چکار کنیم؟
اولا اگر به صحت هر (!) کسیکه قرآن تفسیر میکند اطمینان نداریم پس حداقل خودمان قرآن بخوانیم و پس از هر مطلب کوچکی از آن مدتی تفکر کنیم . ولی مهمتر از همه خداوند به انسان ابزاری داده که هیچ موجود دیگری تقریبا ندارد«عقل و اندیشه» پس به کمک عقل و اندیشه نماز را بررسی کنیم (اتفاقا در همین موضوع قرآن نیز بسیار تاکید کرده و مکرراّ گفته است آیا نمی‌اندیشید و تعقل نمی‌کنید!)
اکنون برای درک جمله «نماز به دیدار معبود رفتن است» بجای کلمه «معبود» کلمه «معشوق» را میگذاریم. پس جمله میشود=«به دیدار معشوق رفتن» برای درک کلمه معشوق آن را معادل همسر خود تصور نکنیم (مگر استثناّ اگر تازه ازدواج کرده‌ایم) زیرا به علت فاکتورهای مختلفی که توسط افکار منفی اعمال میشوند و اکثر افراد راههای خنثی کردن آنرا نمیدانندکلمه همسر چندان مشابه کلمه معشوق لذت‌بخش و هیجان‌انگیز نیست. پس همان کلمه معشوق را تصور و ارزیابی کنیم:
معشوق کسی است که از جنبه‌هایی که ما فاقد آن هستیم آن جنبه‌ها را در حداکثر مقدار خود دارد مثلا اگر ما مرد هستیم پس جندان دارای جنبه زیبائی و لطافت و لذت نیستیم پس معشوق ما باید دارای اوج و حداکثر (در حد درک ما کافی است و بیشتر نیازی نیست) خصوصیت زیبائی و لطافت و لذت باشد یا اگر ما زن هستیم و چندان دارای جنبه «قدرت و شکوه و ایجاد حالت لذت بخشی ناشی از آن» نیستیم پس معشوق ما باید از جنبه قدرت و شکوه و لذت ناشی از آن در اوج و حداکثر باشد ولی البته یک خصوصیت مشترک در هر دو این حالت است که معشوق « بسیار بسیار علاقه‌مند و دوستدار ما است» .
اکنون اگر قرار باشد که ما به دیدار معشوق خود برویم و او را ببینیم و در آغوش بگیریم و مدتی با او باشیم این لحظات چقدر هیجان‌انگیز و چقدر لذت‌بخش است!!
اکنون نکته مهم دیگری را بررسی کنیم به کمک مثالی : اگر ما مرد هستیم و از نظر زیبائی و لطافت تقریبا چیز چندان مهمی نداریم و به دنبال معشوقی هستیم که از نظر زیبائی در اوج باشد و در عین حال شدیداّ دوستدار و عاشق ما باشد مسلماّ چنین معشوقی دوست دارد که ما نیز از نظر «قدرت و شکوه و ایجاد حالت لذت‌بخشی ناشی از آن » در اوج باشیم و مسلم است که تقریباّ هیچکدام از ما اینطور نیستیم و به علت همین کمبودی که داریم و به اضافه کمبود دوم و آن اینکه همین معشوق ما وقتی که از از نظر زیبائی در اوج باشد مسلماّ دوست دارد که ما نیز از نظر زیبائی در اوج باشیم ولی با کمی فاصله از او عقب‌تر (نه خیلی فاصله!) و بهر حال از این نظر هم خیلی از او دور نباشیم. مثلا اگر ما مرد بسیار زشت و بدهیکلی باشیم چطور جرات میکنیم (البته از ته قلب نه از نظر ظاهر ) یک معشوقه بسیار زیبا را در آغوش بگیریم!!! و حتی اگر با کمال پرروئی او را در آغوش بگیریم وقتی که معشوق به ما بگوید «من تو را بسیار دوست دارم» مسلماّ میدانیم از نظر زیبائی از ما اگر متنفر نباشد خیلی در حق ما لطف کرده و از این نظر ذره‌ای علاقه به ما ندارد!
پس اگر فرضأ چنین معشوق ایده‌آلی در برابر ما ظاهر شود و بسیار دوستدار ما باشد به علت 2 نقص و کمبود مهم زیر در ما چندان لذتی از حضور در برابر این معشوق نمیبریم:
1-آنچه که معشوق از ما توقع داردکه ما در اوج و حداکثر باشیم و نیستیم.
2-آنچه که معشوق از ما توقع دارد چندان از او دور نباشیم بلکه فقط کمی از او عقب تر باشیم. هرچند نیاز نیست در اوج باشیم ولی بسیار به او نزدیک باشیم . اتفاقا اگر او هم چنین چیزی نگوید ما خودمان وقتی در محضر او هستیم شرم و خجالت میکشیم! پس باز از حضور در برابر آن معشوق چندان لذت نمیبریم و باز هم در این شرایط بظاهر ایده‌آل باز هم افسوس میخوریم .
ولی نکته حساس در این است که معبود چندگام بزرگ از معشوق جلوتر است (پس ما وقتی معبود را به معشوق تشبیه میکنیم در حقیقت از چند جنبه او را کوچکتر کرده‌ایم هرچند سوءنیتی نداشته‌ایم بلکه فقط به این علت که نمیتوانیم معبود را درک کنیم و آن هم ناشی از این است که درک صحیح و کاملی حتی از خود معشوق هم نداریم):
معبود علاوه بر خصائص معشوق یعنی هم از نظر زیبائی جمیلو لطافت لطیفدر اوج و حداکثر است ...
«آنهم خیلی بیشتر از آن که در حد درک و تصور ما باشد . با یک مثال بهتر میتوان موضوع را درک کرد : فرض کنیم یک دختر جوان و بسیار زیبا که ما مثلاّ در فلان مجله دیده‌ایم از نظر ما در حداکثر زیبائی است و بیشتر از آن را نمیتوانیم تصور کنیم ! آیا میتوانیم تصور کنیم؟

و از نظر قدرت قوی جبار وشکوه و عظمت عظیمدر اوج و حداکثر است:

1) هر دوی این خصائص را باهم دارد در حالی که معشوق فقط یکی از این دو خصوصیت را داشت و هر دو را باهم نداشت .
2) بلکه این خصائص را خیلی بیشتر از حد درک و تصور ما دارد یعنی نه فقط در حداکثر درک و تصور ما بلکه در حداکثر واقعی چه در تصور ما باشد و چه در تصور ما نباشد
3) جالب‌تر آنکه این خصائص را برای همیشه دارد و هرگز آن « زیبارو» ذره‌ای از زیبائی خود را از دست نمیدهد و برای ابد و همیشه زیبا است!! و این زیبائی را همیشه داشته است : هو الاول و هوالاخر
4) علاوه بر اینکه مانند معشوق دوستدار و علاقه‌مند شدید ما است این علاقه و دوست داشتن همیشگی است حبیب کاملا مطمئن هستیم هرگز با گذشت زمان ما را رها نمیکند . اگر ما او را رها نکنیم او ما را هرگز رها نمیکند . البته اگر او را نیز رها کنیم پس از مدتی او نیز ما را رها خواهد کرد ولی به محض بازگشت ما به او بلافاصله به ما برمیگردد و اصلا ناز نمیکند . اگر بازگشت ما واقعی باشد «توبه واقع واقعی » او فورا ما را می‌پذیرد تواب. باضافه این علاقه و دوست داشتن شدید در هر شرایطی است و تابع شرایط محیط قرار نمیگیرد. میگویند در داستانی که به احتمال قوی واقعی بوده است « یک فروشنده لباس یک شاگرد داشت که پسر جوان زیبا و خوش هیکلی بوده است. خانمی پس از خرید لباسهائی از آن مغازه به فروشنده میگوید لباسها را (چون زیاد است )به منزل او بیاورند. فروشنده به شاگرد خود میگوید آن کار را انجام دهد. پس از ورود آن پسر به منزل خانم او را به چای دعوت میکند .در ضمن صرف چای خانم فورا باب مذاکره را باز کرده تا پسر را علاقه‌مند به خودش کند ولی پسر که میدانست اینجا جای اینکارها نیست وانمود میکند که متوجه موضوع نمیشود. بالاخره خانم واضحا از او میخواهد که با او روی هم بریزد! ولی وقتی پسر قبول نکرد خانم تهدید کرد اگر قبول نکند فریاد خواهد زد که آن پسر در منزل مزاحم او شده است و قصد تجاوز به او داشته است. پسر متوجه شد که ظاهرا راه دیگری ندارد ولی چون به قبح کار مطمئن بود باز هم یک بار دیگر فکر کرد شاید راه حلی به ذهنش برسد و برای اینکه بتواند فکر کند از آن زن خواست که بتواند به دستشوئی برود. در همین مدت راهی به ذهنش رسید! او در دستشوئی خودش و لباسهایش را آلوده به کثافات کرد. پس از برگشت از دستشوئی خانم با عصبانیت از پسر خواست منزل را ترک کند.» نکنه در این است : همین عاشق و معشوقهای متداول اگر یکدیگر را در بعضی شرایط ببینند ( مثل وقتیکه بهر دلیلی فرد به آلوده به کثافات باشد یا بسیار عرق کرده باشد یا در اثر بعضی بیماریهای خاص ظاهر مشمئز کننده‌ای پیدا کرده باشد) از دیگری فرار میکنند!!! ولی خداوند – معبود- اینطور نیست . در هر شرایطیطالب، منتظر و علاقه‌مند ما است!
ولی اینجا افکار منفی (افکار ضعیف و قدیمی) اعتراضی دارند : « به چه دلائلی تو میگوئی که خداوند عاشق ما است؟ با اینهمه مشکلات و مسائل در جامعه برای ما انسانها! » .

دلائل فراوانی وجود دارد از جمله اینکه:

1) چرا اینهمه تفاوت و اختلاف در جامعه وجود دارد هرچند بسیاری از آنها ناشی از تصمیم انسانها است نه خداوند ولی علت بسیاری از تفاوتها و اختلافات این است که اگر اختلاف نبود انسان به دنبال تکامل خود نمیرفت و ثابت و ساکن میماند. اختلاف و تفاوتها باعث شده که انسان به دنبال تکامل خود برود. اگر زنان زیبائی که متناوبا در تلوزیون ماهواره دیده میشوند (البته آنها هم زیبارویان خود را نشان میدهند نه هرکسی را) نبودند بسیاری از زنان بینندة آن برنامه‌ها فقط به اندکی آرایش کردن خود بسنده میکردند و بقیه وقت خود را به غیبت وکارهای کم‌ارزش صرف میکردند . همینطور فن‌آوری پیشرفته (البته نسبت به فن‌آوری ما) که در بسیاری از کشورها هرکدام در بعضی موضوعات پیشرفته هستند، نبود بسیاری از مردان نیز بجای علم و دانش آموزی وقت خود را به کارهای کم‌ارزش و بیفایده تلف میکردند.
2) خداوندی که چنین در اوج و قدرت و شکوه است که کهکشانهای فراوانی را آفریده که کم کم با اینهمه فن‌آوری کم کم به این عظمت پی میبریم . ما اصلا در برابر اینهمه کهکشانها عجیب و باورنکردنی هیچ مطلق هستیم خداوند چطور اجازه داده است -که ما به این ناچیزی در برابر عظمت مخلوقاتش تازه، نه در برابر خداوند! حتی صفر مطلق هستیم- که به محضر او برویم !! و حتی بیشتر به ما اجازه داده است که در محضر او صحبت کنیم!! آنهم به این سادگی به محضر او برویم که فقط با وضو گرفتن به این سادگی و با گفتن چند جمله (اقامه قبل از نماز) . در حالیکه پیدا کردن چنین سعادتی در تمامی طول عمر هر انسانی اگر شانس بیاورد حتی یکبار هم در طول عمر سعادت عظیم و باورنکردنی است ولی با این وجود اجازه داده است « نه در تمامی طول عمر یکبار بلکه روزی 5 بار!! » تنها دلیل چنین اجازه‌ای این است که « خداوند عاشق ما است.»
ولی یک سوال : اگر ما نمیتوانیم از چنین سعادتی (نماز) استفاده کنیم دلیل اشکال از آن سعادت است یا دلیل « لزوم ما به جدیت در کسب و استفاده از آن سعادت است»؟ اگر یک بچه 5 ساله و کوچک یک موشک فضاپیما بلکه بشقاب پرنده در اختیار دارد و هر روز وارد آن میشود ولی هرگز نتوانسته است آن را به پرواز در بیاورد ایراد از آن موشک یا بشقاب پرنده است!!! بلکه آن بچه باید ضمن کسب علم و دانش در هر زمینه‌ای خصوصا از خودآموزی که در هر جای آن بشقاب پرنده وجود دارد استفاده کند و آن را بیاموزد.
3) اکنون که کمی به مفهوم معبود آشنا شدیم آنهم به کمک مفهوم معشوق. در ادامه باید گفت جالب این است که معبود اصلا توقع از ما ندارد ک از جنبه زیبائی و لطافت یا قدرت و شکوه در اوج باشیم فقط توقع دارد که ثابت و ساکن و بیحرکت نباشیم و به رفع کمبودهای خود اقدام کنیم و حرکت کنیم (از ما حرکت از خدا برکت) آنهم در حد توان خودمان نه بیشتر. علیرغم اینکه میداند ما از این جنبه‌ها بسیار نقص و کمبود داریم ولی در عین حال بسیار زیاد ما را دوست دارد و عاشق ما است ! دلیل عاشق بودن او « حبیب» این هم است که علاوه بر اجازه ملاقات با او، در این ملاقات اصرار میکند! (نماز) واقعا خنده‌دار است بجای اینکه ما اصرار کنیم او اصرار میکند!! آنهم روزی 5بار !! در حالیکه باید برعکس باشد با اینهمه کمبودی که ما داریم و عظمتی که خداوند دارد ما باید اصرار کنیم نه او ! ولی موضوع در این است که ما از شدت ناچیزی خود و عظمت خداوند بی‌خبریم ولی خداوند از شدت ناچیزی ما و عظمت خود مطلع است. شاید بهترین تشبیهی که بتوان در مورد علاقه خداوند به انسان گفت علاقه مادر و پدر به فرزند است مسلماّ پدر و مادر واقعی. چون بسیاری از والدین هستند که واقعا علاقه‌ای به فرزند خود ندارند بلکه از روی اجبار خود را مجبور به کمک به فرزند خود می‌بینند. والدینی که واقعا فرزند خود را دوست دارند در عین حالیکه از هیچ نظر محتاج فرزند خود نیستند از هر نظر به فرزند خود و پیشرفت او علاقه دارند و توقع هیچ کمکی از فرزند خود ندارند. تنها به این علت که فرزند جزئی از وجود آن پدر و مادر است فرزند را دوست دارند . هرچند احترام و ابراز علاقه و حرف‌شنوی و اطاعت «تقوا» فرزند به والدین سبب علاقه بیشتر و کمک بیشتر والدین به فرزند میشود ولی حتی اگر فرزندی احترام و علاقه به والدین نداشته باشد بازهم والدین حداقل کمک و حمایت از فرزند خود میکنند. انسان نیز جزئی از وجود خداوند است و علاوه بر مخلوق بودن مانند سایر مخلوقات خداوند از روح خود در کالبد انسان دمیده است که اصل ارزش انسان و برتری انسان به سایر مخلوقات همین روح خدایی انسان است نه بدن و جسم او.

 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر