تبلیغات
نماز - بیست حکایت از بزرگان
جمعه 27 اسفند 1389

بیست حکایت از بزرگان

   نوشته شده توسط: علی اکبر حسینی آشتیانی    نوع مطلب :*اسرار نماز در کلام بزرگان* ،

اول: عبادت پیغمبر (ص)
عبادت پیغمبر (ص) هم استثنایی بود. نماز شب كه بر پیغمبر واجب بوده و خدا از او خواست كه «نِصْفه اوانقص منه الا قلیلا» كه نیمی از شب یا اندكی كمتر از آن را قرآن و نماز بخواند. خداوند در قرآن می‌فرماید: «ان ربك یعلم أنك تقوم ‌ادنی من ثلثی اللیل و نصفه و ثلثه و طائفة من الذین معك» (مزمّل 20).
حضرت علی (ع‌) در یكی از جنگها می‌گوید كه همه خوابیده بودند اما پیغمبر مشغول عبادت بود «لقدر أیتنا و ما فینا قائم الا رسول الله ص تحت الشجرة یصلّی و یبكی حتی اصبح»‌.
در میان ما تنها كسی كه ایستاده و زیر یك درخت نماز می‌خواند و تا صبح گریه می‌كرد، پیامبر بود. ابوذر هم كه خود آیتی در زهد و عبادت بود می‌گوید: «صلیت مع النبی فی بعض اللیل فقام یصلی فقمت معه حتی ‌جعلت اضرب رأسی الجُدُرات من طول صلاته»‌.
یك شبی با آن حضرت نماز می‌خواندم‌، آن قدر ایستاد و نماز خواند كه ‌من خسته شده سرم را به دیوار گذاشتم‌. همین نماز شب بود كه پیامبر را به مقام محمود، یعنی مقام شفاعت رساند و این سفارش حق تعالی بود كه‌ «و من اللیل فتهجد به نافلة لك عسی أن یبعثك مقاما محمودا».

نافله شب را به جای آر باشد كه خداوند تو را به مقام محمود برساند.
(عطاء بن ابى ریاح) مى‌گوید: روزى نزد عایشه رفتم، از او پرسیدم: شگفت انگیزترین كارى كه در عمرت از پیامبر اسلام (ص) دیدى چه بود؟ گفت:

كار پیامبر همه‌اش شگفت انگیز بود، ولى از همه عجیبتر اینكه: شبى از شبها كه پیامبر به استراحت پرداخته بود، هنوز آرام نگرفته بود كه از جا برخواست و وضو گرفت و به نماز ایستاد و آن قدر در حال نماز اشك ریخت كه جلوى لباسش از اشك چشمش تَر شد، سپس سر به سجده نهاد و چندان گریست كه زمین از اشك چشمش تَر شد و همچنان تا طلوع صبح منقلب و گریان بود. هنگامى كه (بلال) او را به نماز صبح خواند، پیامبر را گریان دید. عرض كرد: چرا چنین گریانید؟ شما مشمول لطف خدایید؟ فرمود: آیا نباید بنده شكر گزار خدا باشم؟

 

دوم: عبادت حضرت امیرالمؤمنین علی (ع)
از كنیز امیرالمؤ منین، (ام سعید) پرسیدم كه امیرالمؤمنین در ماه رمضان چگونه و چه مقدار نماز مى‌خواند؟ او گفت: رمضان و شوال حضرت فرقى نداشت؛ او تمام شب را به نماز خواندن مى‌گذراند.
همچنین از خصال نقل مى‌كند و در نهج البلاغه نیز همین مضمون وارد شده است به سندى از نوف بكالى:
قال: «بت لیلة عند امیرالمؤ منین علیه السلام فكان یصلى اللیل كله و یخرج ساعة بعد ساعة فینظر الى السماء و یتلوا القرآن»:
قال: «فمربى بعد هدء من اللیل فقال لى یانوف اراقد انت ام رامق؟ فقلت رامق ارمقك ببصرى یا امیرالمؤ منین! قال یا نوف! طوبى للزاهدین فى الدنیا الراغبین فى الاخرة اولئك الذین اتخذوا الارض بساطا و ترابها فراشا و ماءها طیبا و القرآن شعارا و الدعاء دثارا و قرضوا من الدنیا قرضا على منهاج عیسى بن مریم ان الله عزوجل اوحى الى عیسى بن مریم: قل للملاء من بین اسرائیل لایدخلوا بیتا من بیوتى الا بقلوب طاهرة و ابصار خاشعة، واكف نقیه و قل لهم: «اعلموا انى غیر مستجیب لاحد منكم دعوة ولاحد من خلقى قبله مظلمة».
نوف مى‌گوید: یك شب تا صبح در خدمت امیرالمؤمنین علی (ع) بیدار بودم. دیدم حضرت تمام شب را به نماز گذرانید، و هر ساعت بیرون مى‌رفت و نگاه به آسمان مى‌نمود و قرآن تلاوت مى‌كرد. او گفت: پس از آن كه سكوت شب فراگیر شد، امیرالمؤمنین علیه السلام از كنارم گذشت و فرمود:

اى نوف! خوابى یا بیدار؟ گفتم: بیدارم یا امیرالمؤ منین! و توجهم كاملا به شما است.
فرمود: اى نوف! خوشا به حال آنان كه از دنیا بریدند، و به آخرت دل بستند. آنهایى كه زمین را براى خود فرش و خاكش را زیر انداز و آب آن را بهترین خوراك و قرآن را زینت و لباس و دعا را شعار خود قرار دادند و چنان از دنیا دل كندند كه عیسى بن مریم علیه السلام دل برید.

به درستى كه خداى عزوجل به عیسى خطاب كرد كه به گروهى از بنى اسرائیل بگو: به هیچ خانه‌اى وارد نشوند، جز با دل پاك، و چشم اشكبار، و دست پاكیزه، و به آنان بگو: كه بدانند به درستى كه من دعاى فردى كه به بنده گانم ستم كرده است را مستجاب نمى‌كنم.

 

سوم: علّت گریه حضرت علی (ع)
ابود رداء روایت كرده كه «شب امیرالمؤمنین علی (ع) را دیدم كه از مردم كناره گرفته و در مكان خلوتی مشغول مناجات با پروردگار است در حالیكه او در محراب عبادت ایستاده بود اشكهایش بر روی صورتش می‌غلطید مانند مارگزیده به خود می‌پیچید و مانند مصیب دیده‌ها گریه می‌كرد و می‌گفت: «آه! آه! از توشه اندك و سفر طولانی و انیس و همنشین كم! آه از آتش كه جگرها را بریان كند و پوست بدن را پُر كند، آن از آتشی كه خرمن گستراند».
ناگاه دیدم صدا خاموش شد. گفتم حتماً حضرت را خواب برده است رفتم تا آن حضرت را بیدار كنم چون ایشان را حركت دادم دیدم همچون چوب خشك شده است، گفتم بلكه امام از دنیا رفته است و به خانه آن حضرت رفتم و فاطمه (س) را از این امر آگاه ساختم، ایشان فرمودند:

«این حالتی است كه از ترس خدا هر شب بر او عارض می‌شود».
پس وای بر حال ما كه اینگونه به نمازهای واجبمان كم توجّهی كمی می‌كنیم چه رسد به سایر عبادات.

و ای به حال ما كه هنوز باور نكرده‌ایم باید توشه فراوانی برای راه طولانی برداریم.

 

چهارم: درخواست مهلت امام حسین (ع) براى خواندن نماز
- درخواست مهلت براى خواندن نماز و ... در عصر روز تاسوعا وقتى كه دشمن تصمیم گرفت حمله بر لشكریان امام حسین (ع) را آغاز كند، حضرت به برادرش (اباالفضل علیه السلام) فرمود: (به سوى آنان برو و اگر مى‌توانى كار را به فردا واگذار، تا امشب را به نماز و نیایش و طلب آمرزش از او سپرى كنیم، خدا مى‌داند كه من نماز، تلاوت قرآن، بسیارىِ دعا و درخواست آمرزش را دوست دارم).
- امام حسین (ع) و یارانش در شب عاشورا در شرح حال امام حسین علیه السلام و یارانش (در شب عاشورا) چنین مى‌خوانیم: آن شب، صداى ناله و زمزمه و نیایش حسین و یارانش تا بامداد همچون آواى زنبور عسل به گوش مى‌رسید، گروهى در ركوع بودند و برخى سجده مى‌كردند و دیگران ایستاده و یا نشسته به عبادت سرگرم بودند.
آن شب سى و دو نفر از سربازان (عمر سعد) كه گذارشان به خیمه‌هاى امام حسین (ع) افتاد تحت تأثیر این شور و حال قرار گرفتند.

 

پنجم: نماز شب حضرت زهرا (س)
امام حسن مجتبی (ع) می‌فرماید: «در دوران كودكی شب بیدار ماندم و به نظاره مادرم زهرا (س) درحلیكه مشغول نماز شب بود، گذراندم.
پس از آنكه نمازش به پایان رسید، متوجّه شدم كه در دعاهایش یك یك مسلمین را نام می‌برد و آنها را دعا می‌كند، خواستم بدانم كه درباره خودش چگونه دعا می‌كند. اما با كمال تعجّب دیدم كه برای خود دعای نكرد.
فردا از او سؤال كردم: «چرا برای همه دعا كردی، امّا برای خودت دعا نكردی؟».
فرمود: «پسرم، اول همسایه بعد خودت».
پیامبر اكرم (ص) فرمودند: «اما دخترم فاطمه (س) پس به راستیكه او سیّده زنان عالیمان از اوّلین و آخرینشان می‌باشد».
تا آنجا كه فرمود: «زمانیكه در محرابش در مقابل پروردگار (جلّ جلاله) می‌ایستد، نورش برای ملائكه‌ها پرتوافكنی می‌كند، آنچنانكه ستارگان آسمان برای اهل زمین نورافكنی می‌نمایند و خداوند متعال به ملائكه‌هایش می‌فرماید: «ای ملائكه من! بنگرید به اَمَه و كنیز من فاطمه سیّده كنیزانم، كه در مقابل من به عبادت ایستاده، به طوری كه بدنش از ترس مقام من می‌لرزد. و با تمام وجود و قلبش بر عبادت و اطاعتم روی آورده، شما فرشتگانم را شاهد می‌گیرم كه خواهیم شد!».
- فاطمه زهرا (س) از پدر بزرگوار خود درخواست انگشتری نمود. آن جناب فرمود: ‌بهتر از انگشتری به تو نیاموزم؟ هنگامی كه نماز شب خواندی، از خداوند بخواه، به آرزوی خود می‌رسی».
در دل شب،‌ پس از ادای نافله، دست به درگاه خدا دراز كرد و درخواست انگشتری نمود. هاتفی گفت: «‌فاطمه! آنچه خواستی، در زیر مصلّی آماده است».
دختر پیغمبر (ص) دست به زیر جانماز برد. انگشتری بی‌مانند از یاقوت مشاهده كرد، آن را برداشت.
همان شب در خواب دید وارد قصرهای بهشتی گردید در سوّمین قصر تختی را دید كه بر سه پایه ایستاده است.
فرمود: «‌این قصر متعلق به كیست؟».
گفتند: «‌از آن دختر پیغمبر فاطمه زهرا (س) است».
جواب دادند: «‌چون صاحبش در دنیا انگشتری خواسته است، به جای آن پایه‌ای از این سریر كسر گردیده است».
در این هنگام از خواب بیدار شد.
فردا صبح، خدمت پیامبر (ص) شرفیاب گردید و داستان خواب را شرح داد.
حضرت فرمود: «‌ای بازماندگان عبدالمطلب برای شما دنیا جایز نیست. شما را بهشت جاویدان سزاوار است. وعده‌گاهتان آنجاست.

دنیای فانی را برای چه می‌خواهید؟».
سپس رو به زهرا (س) كرده، فرمود: «‌دخترم، انگشتر را به جای خود برگردان».
همان شب فاطمه زهرا (س) انگشتر را زیر مصلی نهاد. در خواب دید وارد قصرهای شب گذشته شد، ولی تخت را با چهار پایه مشاهده فرمود.
پس از سوال گفتند: «چون انگشتر را برگردانیدی، پایه تخت نیز به جای خود برگشت».

 

ششم: امام هادی (ع) و نماز شب
قطب راوندی گفته در اخلاق و حالات حضرت امام هادی (ع) كه وقتی شب فرا می‌رسد رو می‌كرد به قبله و مشغول عبادت می‌گشت و ساعتی از عبادت باز نمی‌ایستاد. و بر تن شریفش جبه‌ایی بود از پشم و سجّاده‌اش بر حصیری بود و پیوسته لب مباركش در تسبیح ذكر خدا بود.
و همچنین آمده است چندین نوبت كه متوكّل ملعون افرادی را برای تفتیش و بازرسی به منزل آن حضرت فرستاد بود، مأموران متوكّل در هر دفعه كه وارد خانه می‌شدند می‌دیدند كه اما بر روی سجّاده حصیری‌اش مشغول عبادت و نماز خواندن بود. و یا قرآن تلاوت می‌كرد.
نماز شب امام هادى (ع) هنگام شب به درگاه خدا وى مى‌آورد و شب را با حالت خشوع، به ركوع و سجود سپرى مى‌كرد و بین پیشانى نورانى‌اش و زمین، جز سنگریزه و خاك حایلى وجود نداشت و پیوسته با خدایش در مناجات بود و عرض مى‌كرد: (اِلهى مُسیى ءٌ قَدْ وَرَدَ وَ فَقیرٌ قَدْ قَصَدَ...) پروردگارا! گنهكارى بر تو وارد شده و تهیدستى به تو روى آورده است؛ تلاشش را بى‌نتیجه مگردان و او را مورد عنایت و رحمت خویش قرار ده و از لغزشش در گذر.

 

هفتم: جوانی كه با نماز قلبش منوّر بود
از حضرت امام صادق (ع) روایت شده كه روزی حضرت رسول اكرم (ص) به عنوان نماز صبح به مسجد تشریف بردند، بعد از نماز جوانی را دیدند به نام (حارثة بن مالك) كه رنگی زرد و بدنی ضعیف داشت، آنقدر بی‌خوابی كشیده و گریه كرده بود كه چشمهایش در حدقه فرو رفته بود.
حضرت به او نزدیك شد و فرمود: «گونه صبح كرده‌ای و حالت چگونه است؟».
عرض كرد: «یا رسول الله صبح كردم در حالیكه یقین دارم».
حضرت با تعجّب فرمود: «هر چیزی علامتی دارد، علامت یقین شما چیست؟».
عرض كرد: «نشانه یقین من بی‌خوابی شبهای من است كه بیدار می‌مانم برای نماز و عبادت (هر شب را نماز برپا می‌دارم) و روزهای گرم روزه می‌گیرم و دلم از دنیا روی گردانیده و به متاع دنیا كراهت می‌ورزم، یا رسول الله! یقین من، به مرتبه‌ای رسیده كه گویا می‌بینم عرش خداوند را كه برای برای حساب در محشر نصب كرده‌اند و مردم محشور شده من نیز در میان ایشان هستم و می‌بینم اهل بهشت را كه متنعّم به انواع نعمتها هستند و بر كرسی‌ها نشسته و با هم تعارف می‌كنند. و همچنین می‌بینم اهل جهنّم را كه در میان جهنّم معذّبند و گویا در گوشم زفیر آتش است.
حضرت به اصحاب فرمود: «این بنده‌ای است كه خداوند دل او را به نور ایمان منّور گردانیده است». بعد فرمود «ای جوان به همین حال باش.»
عرض كرد: «یا رسول الله دعا كن كه خداوند متعال شهادت را نصیب من گرداند». حضرت دعا كرد و پس از چند روزی با جناب جعفر به جهاد رفت و بعد از نُه نفر شهید شد.


هشتم: شب زنده ‌داریهای حضرت زینب (ع)
از برخی تاریخ نگاران دیگر نقل شده كه می‌نویسد: «تهجد و شب زنده‌داری زینب (ع) در تمام مدت عمرش، حتی شب یازدهم محرم، ترك نشد. از حضرت سجاد (ع) روایت شده كه فرمود: در آن شب عمه‌ام زینب را دیدم در جامه نماز نشسته و مشغول عبادت است.
مرحوم بیرجندی در كبریت احمر می‌گوید: از برخی مقاتل معتبر از امام سجاد (ع) نقل شده كه فرمود: عمه‌ام زینب با تمام مصیبتهایی كه بر او وارد شده بود از كربلا تا شام هیچگاه نوافل خود را ترك نكرد.
نیز روایت كرده كه چون امام حسین (ع) برای وداع زینب آمد از جمله سخنانی كه به او فرمود این بود:
«یا اختاه! لا تنسینی فی صلاه اللیل». خواهر جان مرا در نماز شب فراموش نكن.
درباره شب عاشورای زینب (ع) از كتاب مثیرالاحزان از فاطمه دختر امام حسین (ع) نقل شده كه درباره حضرت زینب می‌گوید:
«و اما عمتی زینب، فانها لم تزل قائمه فی تلك اللیله - ای عاشره من المحرم- فی محرابها تستغیث الی ربها، و ما هدأت لنا عین و لا سكنت لنا زفره».
و اما عمه‌ام زینب، پس وی همچنان در آن شب در جایگاه عبادت خود ایستاده بود و به درگاه خدای تعالی استغاثه می‌كرد، و در آن شب چشم هیچ یك از ما به خواب نرفت و صدای ناله ما قطع نشد».
- حضرت زینب (س) در عبادت، شبیه مادرش حضرت فاطمه (س) بود، شبها با تلاوت قرآن و نماز شب سیر می‌كرد و نماز شب آن حضرت هیچگاه ترك نشد؛ حتی در شب یازدهم محرم نماز شب را خواند. امام سجاد (ع) فرموده: «رأیتها تلك اللیله تصلی من جلوس».
دیدم زینب (س) آن شب (شب یازدهم محرم) نشسته نماز می‌خواند. و نیز می‌فرماید: «ان عمتی زینب مع تلك المصائب و المحن النازله بها فی طریقنا الی الشام ما تركت نوافلها اللیلیه».
عمه‌ام زینب با آن آزارها و اندوه‌ها كه به او رسید، در راه ما به سوی شام نافله‌های شب را ترك نكرد. و نیز می‌فرماید: «ان عمتی زینب (س) كانت تؤدی صلواتها من قیام الفرائض و النوافل عند سیرالقوم بنا من الكوفه الی‌الشام و فی بعض المنازل كانت تصلی من جلوس فسألتها عن سبب ذلك، فقالت».
«اصلی من جلوس لشده الجوع والضعف منذ ثلاث لیال، لانها كانت تقسم ما یصیبها من الطعام علی الاطفال لان القوم كانوا یدفعون لكل واحد منا رغیفا واحدا من الخبز فی‌الیوم واللیله».
عمه‌ام زینب هنگامی كه لشگر، ما را از كوفه به شام می‌برد نمازهای واجب و مستحب خود را ایستاده بجا می‌آورد و در برخی منازل نشسته نماز می‌خواند، سبب و علت آن را از او پرسیدم، گفت: نشسته نماز می‌خوانم چون سه شب است بسیار گرسنه بوده و ضعف و سستی مرا در برگرفته، برای اینكه آنچه از طعام و خوراك به او می‌رسید میان كودكان قسمت می‌نمود. چون لشگر به هر یك از ما در روز و شب یك گرده نان می‌داد.
فاطمه دختر امام حسین (ع) نیز می‌گوید: عمه‌ام زینب در شب دهم محرم (شب عاشورا) همه شب را در محراب و جایگاه نمازش ایستاده و استغاثه می‌كرد و از پروردگار كمك و یاری می‌خواست كه بر اثر آه و ناله او هیچیك از ما نخوابیدیم.
گفته‌اند كه امام حسین (ع) در آخرین وداع به خواهرش زینب (س) فرمود: «یا اختاه لاتنسینی فی نافله اللیل».
ای خواهر، مرادر نافله شب فراموش نكن. از دعایی كه از زینب (س) به یادگار مانده است می‌تواند دریافت كه دریای دل او چه امواج مصیتبی را تحمل كرده است؛ و كوهسار ارادة پولادین او در برابر چه توفانهای كوبنده‌ای ایستاده است. با خدای خود می‌گوید: «یا عماد من لا عمادله و یا سند من لاسند له یا من سجد لك سواد اللیل و بیاض النهار و شعاع الشمس و خفیف الشجر و اوی الماء یا الله یا الله یا الله».
ای پناهگاه كسی كه جز تو پناهی ندارد. ای تكیه‌گاه كسی كه جز تو پشتوانه‌ای نمی‌شناسد ای خدایی كه سیاهی شب و سپیدی روز و روشنایی خورشید و صدای آرام درخت و آب برای تو سجده می‌كنند. ای خدا! ای خدا! ای خدا!.

 

نهم: نماز شبهای شهید آیت الله مرتضی مطهری
یکی از دوستان شهید مطهری درباره ایشان می‌گوید: از ویژگیهای آن مرحوم، تقیّد و علاقه مفرط ایشان بود به ذکر و دعا و شب بیداری.

به یاد دارم که در همان اوایل آشنایی ما با یکدیگر او به نماز شب مقید بود و مرا نیز بدان امر می‌کرد و من به بهانه‌ اینکه آب حوض مدرسه شور و کثیف و برای چشمانم مضرّ است از آن شانه خالی می‌کردم تا اینکه شبی در خواب، دیدم که در خواب هستم و مردی مرا بیدار کرد و گفت:

من «عثمان بن حنیف» نماینده حضرت امیرالمومنین، علی (ع) می‌باشم. آن حضرت به تو دستور داده‌اند بپاخیز و نماز شب بپادار و این نامه را نیز آن حضرت برای تو فرستاده‌اند.
در آن نامه با آن حجم کوچکی که داشت با خط سبز روشن نوشته شده بود «هذه براءة لک من النّار» این برای تو وسیله رهایی از آتش دوزخ است من در عالم خواب با توجه به فاصله زمانی دوران حضرت علی (ع) با زمان ما متحیّر نشسته بودم که در همان حالت تحیّر، مرحوم آیت الله مطهری مرا از خواب بیدار کرد و در حالی که ظرف آبی در دست داشت گفت: این آب را از رودخانه تهیه کرده‌ام برخیز و نماز شب بخوان و بهانه مجوی.
یكی از رموز موفقیت شهید مطهری جنبه‌های عرفانی و اخلاقی ایشان است كه به تعبیر رهبر انقلاب فصل بسیار شورانگیزی از زندگی شهید مطهری است. آن بزرگوار اهل تهجد و مناجات، تلاوت و انس با قرآن و توجهات عرفانی بود.

التزام ایشان به نوافل و شب زنده داری آنچنان بود كه حتی در ایام تحصن علماء و روحانیون در دانشگاه تهران كه به عنوان اعتراض به نظام ستمشاهی صورت پذیرفت، نماز شب ایشان ترك نشد و در خلوت شب در گوشه ای از فضای دانشگاه تهران تهجد شبانه خویش را انجام دادند.

در همین رابطه فرزند استاد شهید مطهری می‌گوید: در آن شبی كه ایشان به شهادت رسیدند، پس از آنكه ما از محل ترور و بیمارستان با هزار حسرت و اندوه به منزل بازگشتیم ساعت دو بعد از نیمه شب بود كه زنگ ساعت ایشان به صدا درآمد. معلوم شد كه استاد برای اقامه نماز شب قبلا ساعت را كوك كرده بودند.
حضرت آیت الله خامنه‌ای رهبر بزرگوار انقلاب اسلامی ایران چنین می‌فرماید:
«مرحوم مطّهری یك مرد اهل عبادت و اهل تسویه و تزكیّه اخلاق و روح بود. من فراموش نمی‌كنم. ایشان وقتی به مشهد می‌آمد خیلی از اوقات به منزل ما وارد می‌شد گاهی ورودشان در منزل خویشاوندان همسرشان بود.
هر شبی كه ما با مرحوم مطهّری بودیم، این مرد نیمه شب، تهجّد با آه و ناله داشت. یعنی نماز شب می‌خواند و گریه می‌كرد به طوریكه صدای گریه و مناجات او افراد را از خواب بیدار می‌كرد. یك شب ایشان منزل ما بودند. نصب شب از صدای گریه ایشان خانواده ما از خواب پریده بودند. البتّه اول ملتفت نشده بودند صدای كیست، امّا بعد فهمیدند كه صدای آقای مطهرّی است.
بله ایشان نصب شب نماز شب می‌خواند همراه با گریه، با صدایی كه از اطاق می‌شد، آن را شنید».
یكی از خصوصیّات استاد مطهّری عنایت زیاد به تهجّد و شب زنده‌داری بود و از دوران طلبگی تا آخر عمر، بدان پایبند بودند. یكی از دوستانش درباره ایشان می‌گوید:
از زبان استاد شهید مرتضی مطهّری نقل شده كه:
«ما یك سلسله لذّت‌های معنوی داریم كه معنویّت ما را بالا می‌برد. برای كسی كه اهل نماز شب باشد، جزو صادقین و صابرین و مستغفرین باشد، نماز شب لذّت و بهجت دارد. لهذا كسانی كه چنین توفیقاتی داشته‌اند و ما چنین اشخاصی را دیده‌ایم، به لذّت‌های مادّی كه ما دل بسته‌ایم هیچ اعتنا ندارند. چه مانعی دارد كه من ذكر خیری از پدر بزرگوار خود بكنم.
از وقتی كه یادم می‌آید (حدّاقل از چهل سال پیش) من می‌دیدم كه این مرد شریف هیچ وقت نمی‌گذاشت و نمی‌گذارد كه وقت خوابش از سه ساعت از شب گذشته تأخیر بیفتد.
شام را سر شب میخورد و سه ساعت از شب گذشته می‌خوابید و حدّاقل دو ساعت به طلوع صبح مانده و شبهای جمعه از سه ساعت به طلوع صبح مانده بیدار می‌شود و حدّاقل دو ساعت به طلوع صبح مانده بیدار می‌شود و حدّاقل قرآنی كه تلاوت می‌كند یك جزء است. و با چه فراغت و آرامشی نماز شب می‌خواند.
حالا تقریباً صد سال از عمرش می‌گذرد و هیچ وقت من نمی‌بینم كه یك خواب نا آرامی داشته باشد، و همان لذّت معنویست كه این چنین نگهش داشته، یك شب نیست كه پدر و مادرش را دعا نكند. یك نامادری داشته كه به او خیلی ارادتمند است و می‌گوید: خیلی به من محبّت كرده است. شبی نیست كه او را دعا نكند. یك شب نیست كه تمام خویشاوندان و ذی حقّان و بستگان دور و نزدیكش را یاد نكند. اینها دل را زنده می‌كند.
آدمی اگر بخواهد از چنین لذّتی بهره‌مند شود، ناچار از لذّتهای مادّی تخفیف می‌دهد تا به آن لذّت عمیق الهی برسد».

 

دهم: نماز شب در همه جا و همه وقت
شیخ جعفر كاشف الغطاء این عالم جلیل القدر روزی پس از تدریس فرمودند:
«من یك دختری دارم كه موقع ازدواج اوست، اگر یك آقای متدیّن با اخلاقی باشد دخترم را به او می‌دهم». یكی از فضلای جلسه بلند شد و نشست، همین برخاستن یعنی خواستگاری؛ شیخ فرمود: «به منزل ما بیا» و خود نیز به خانه رفت، این طلبه هم آمد، مرحوم شیخ او را می‌شناختند كه طلبه فاضل و متدیّن است ولی از نظر مالی هیچ مكنتی ندارد.
مرحوم شیخ به دخترش فرمود: «دخترم شوهری برایت پیدا كردم، چیزی ندارد. امّا علم دارد، اخلاق دارد، تقوی و وَرَع دارد. حاضری با او ازدواج كنی؟».
دختر در جواب گفت: «اختیار من در دست شماست»، همان وقت خطبه عقد را خواندند، یكی از اطاقهای منزل خودشان را حجله كردند و دختر را همان شب برای شوهرداری مهیّا كردند و دختر و پسر به اتقاق زفاف رفتند. قبل از اذان صبح كه مرحوم كاشف الغطاء برای نافله شب برخاست، آمد دَر اطاق عروس و داماد را زد و فرمود: «آب را گرم كرده‌ام (آن موقع حمّام داخل خانه‌ها نبود) در فلان اتاق است. بروید و برای نماز شب غسل كنید». آن دو برخاستند و غسل كردند و نماز شب را با هم خواندند.

 

یازدهم: در حالات مرحوم كاشف الغطاء
در حالات مرحوم شیخ جعفر كاشف الغطاء كه از بزرگان علماء در قرن سیزدهم و ساكن نجف اشرف بوده، آمده است:
در یكی از شبها كه برای «تهجّد» برخاست، فرزند جوانش را از خواب بیدار كرد و فرمود: «برخیز به حرم مطّهر مشرّف شده در آنجا نماز بخوانیم. فرزند جوان كه برخاستن از خواب در آن ساعت شب برایش دشوار بود، در مقام اعتذار برآمد و گفت من فعلاً مهیّا نیستم شما منتظر من نشوید، بعد، مشرّف می‌شوم».
فرمود: «نه، من اینجا ایستاده‌ام؛ برخیز، مهیّا شو كه با هم برویم».
آقا زاده، به ناچار از جا برخاست و وضو ساخت و با هم به راه افتادند. كنار درب صحن مطّهر كه رسیدند، آنجا مرد فقیری را دیدند نشسته و دست سؤال از برای گفتن پول از مردم باز كرده است.
آن عالم بزرگوار ایستاده و رو به فرزندش فرمود: «این شخص در این وقت شب برای چه اینجا نشسته است؟» گفت: «برای تكدّی از مردم». فرمود: «آیا چه مقدار ممكن است از رهگذران، عاید او گردد؟».
گفت: «احتمالاً مقداری ناچیز».
فرمود: «درست فكر كن ببین، این آدم برای یك مبلغ بسیار اندك كم ارزش دنیا آن هم محتمل، در این وقت شب از خواب و آسایش خود دست برداشته و آمده در این گوشه نشسته و دست تذلّل به سوی مردم باز كرده است!
آیا تو، به اندازه این شخص، اعتماد به وعده‌های خدا درباره شب خیزان و متهجّدان نداری كه فرموده است:
«احدی نمی‌داند كه به پاداش عملشان چه چشم روشنی‌ها برای آنان، ذخیره گردیده است». (سوره سجده، آیه 17)
گفته‌اند آن فرزند جوان از شنیدن این گفتار از آن دل زنده و بیدار، آن چنان تكان خورد و تنبّه یافت كه تا آخر عمر از شرف و سعادت بیداری آخر شب برخوردار بود و نماز شبش ترك نشد!».

 

دوازدهم: در حالات علاّمه بحر العلوم
مرحوم ملاّ زیر العابدین سلماسی كه از ملازمین و خواصّ علاّمه بحر العلوم است، اظهار می‌دارد كه: «علامه بحر العلوم هر شب در كوچه‌ای نجف، گردش می‌كرد و برای بینوایان غذا می‌برد!.
اتّفاقاً چند روزی درس را تعطیل كرد، طلاّب مرا شفیع كردند كه علّت این امر را سؤال كنم، وقتی از ایشان خواست درس را شروع بفرمایند و درباره سبب ترك تدریس از ایشان سؤال كردم، پاسخ دادند: «درس نمی‌گویم!».
پس از چند روز دوباره ماجرا تكرار شد و من انگیزه ترك تدریس را سؤال كردم. علاّمه فرمودند: «نیمه‌های شب هرگز نشنیدم كه این طلاّب با خداوند متعال مناجات كنند و به تضرّع و زاری مشغول باشند، با اینكه نیمه شبها در كوچه‌های نجف گردش می‌كنم. این گونه طلبه‌ها سزاوار نیستند كه آنان را درس دهم!».
وقتی طلاّب از گفته علاّمه آگاه شدند، همه مشغول تضرّع و زاری گشتند و شبها صدای گریه و مناجات آنان، از هر سو بلند شد و ایشان مجدداً، تدریس را آغاز كردند.

 

  سیزدهم: در حالات عالم بزرگوار حجة ‌الاسلام شفتی
این عالم بزرگوار و شخصیّت ربّانی پیوسته خود را در محضر باری تعالی می‌دید و چیزی او را از حالت حضور و مراقبت، باز نمی‌داشت! گوشه‌های چشم او از كثرت گریستن در مقام تهجّد مجروح شده بود! یكی از نزدیكان این بزرگوار گفته است، با آن مرحوم به یكی از روستاها رفتم، شب را در راه گذارندیم، سیّد به من فرمود:
«نمی‌خوابی، برخاست و مشغول نماز شد، به خدا سوگند دیدم بندهای دوش و اعضایش می‌لرزید، به طوریكه كلمات نماز را از شدّت حرت فكّین و اعضاء مكرّر می‌نمود تا آن را صحیح ادا كنید!».
گویند از شدّت حضور قلبی كه در پیشگاه خداوند داشت، بندهای دوشش می‌لرزید و به محض اینكه مجلس از مردم خالی می‌شد، اشكش جاری می‌گشت!

 

چهاردهم: شبهای پرشور حجة الاسلام شفتی
این بزرگوار نیمه شب تا صبح به گریه و زاری و تضرّع اشتغال داشت و در صحن كتابخانه‌اش مانند افراد مجنون، حركت می‌كرد و دعا و مناجات می‌خواند و تا صبح بر سر و سینه می‌زد!
چنان صدای گریه او بلند بود كه اگر همسایگان بیدار می‌شدند، می‌شنیدند!.
بالاخره از كثرت گریه و زاری در اواخر عمر بیمار شده و پزشگان او را از گریه منع كردند و گفتند گریستن بر شما حرام است! زیرا موجب افزایش بیماری خواهد شد.
هنگامی كه سیّد به مسجد می‌رفت تا وقتی كه در مجلس حضور داشت ذاكرین منبر نمی‌رفتند و اگر اتّفاقاً در حضور او ذكری بالای منبر می‌رفت او بر نمی‌خاست و باز گریه می‌كرد.

 

پانزدهم: قافله سحر خیزان
چند نفر از علماء نزد استادی رفتند تا از مقام علمی او استفاده كنند. ولی دیدند استاد مانند مصیبت زده‌ها نشسته و حال پریشانی دارد. از او پرسیدند چه شده؟ مگر كسی از شما مرده است؟ استاد گفت:
«دیشب آن چنان خوابیدم كه نماز نافله شب از من فوت شد، دیشب سحرخیزان، نماز شب گزاران و استغفار كنندگان رفتند ولی من بدبخت امروز قضای آنرا خواندم، آیا مصیبتی از این بالاتر می‌شود.

 

 شانزدهم: تسبیح در و دیوار همراه با عراف وارسته ملاّ محمد كاشی
در شرح حال آخوند ملاّ محمد كاشی، (استاد آقا نجفی قوچانی و حاج رحیم ارباب اصفهانی و بسیاری دیگر از اعاظم) آورده‌اند:
«هر نیم شب، نمازی چنان به سوز و گداز می‌خواند و بدنش به لرزه می‌افتاد كه از بیرون حجره، صدای حركت استخوانهایش احساس می‌شد!!.
روزی پس از ختم درس، یكی از طلاّب به درس آن بزرگوار آمد و گفت: «آقا این شیخ می‌گوید كه دیشب به وقت سحر دیدم كه از دَر و دیوار مدرسه صدای «سُبُّوحٌ قُدُّوسٌ رَبٌّنا وَرَبُّ الْمَلائِكَةِ وَ الرُّوح».
برمی‌آید! آخوند فرمود:
«اینكه در و دیوار به ذكر من متذكّر می‌باشند، امری نیست، مهمّ آنست كه او از كجا محرم راز گشته است».

 

هیفدهم: دعای پدری بزرگ در حق پسر در هنگام
صاحب (مرآت الاحوال) می‌نویسد: «از بعضی ثقات شنیدم كه آخوند ملاّ محمد تقی مجلسی نقل كرده كه:
شب از شبها بعد از نماز و تهجّد و گریه و زاری به درگاه قادر متعال، خود را به حالتی دیدم كه دانستم هر چه بخواهم عنایت می‌فرماید و در اندیشه بودم كه چه بخواهم؟ دنیوی یا اخروی؟ كه ناگاه صدای گریه محمد باقر از گهواره بلند شد، من گفتم: الاهی به حق محمد و آل محمد (ص) این طفل را مروّج دین و ناشر احكام سیّد المرسلین گردان و موفّق كن او را به توفیقات بی‌نهایت خود».

 

هیجدهم: میرزا سلیمان تنكابنی
صاحب كتاب قصص العلماء درباره پدرش مرحوم میرزا سلیمان تنكابنی كه از شاگردان حكیم بزرگ، آخوند ملاّ علی نوری است، می‌نویسد:
«پدرم، مواظب نماز اول وقت و نوافل وارده بود و هر روز یك جزء از قرآن را تلاوت می‌كرد و هر روز صبح سوره یس و صد مرتبه ذكر «لا اِلهَ اِلاِّ اللهُ الملكُ الحَقُّ المُبینْ» و برخی اوراد و اذكار دیگر را قرائت می‌كرد و سوره واقعه را در قنوت نماز (نافله عشاء) می‌خواند و نماز شبش هیچ وقت ترك نشد.
شبی، هنگام سحر از خواب بیدار شدم، دیدم پدرم نشسته است و به شدّت گریه می‌كند. بعد از پایان گریه‌اش، سئوال كردم علّت گریه چیست؟
فرمود: «در قنوت نماز وتر، مناجات (خمس عشره) را می‌خواندم و می‌گریستم، ناگاه شنیدم كه از سقف اتقاق، آوازی برآمد كه: «ایُّها العالم العالم ... ».
مرحوم والد، بیش از این سخنی نفرمود و دنباله صدایی را كه شنیده بود اظهار نكرد، سپس فرمود: «وقتی آن آواز را شنیدم، چنان گریه بر من غالب شد كه نتوانستم نماز را تمام كنم، بی‌‌اختیار نشستم و گریستم. و تا من زنده هستم، راضی نیستم این راز را به كسی بگویید».

 

  نوزدهم: مقامات مقدّس اردبیلی از بركت نماز شب
مقدّس اردبیلی (اَعَلی الله مَقامَه) كه مكرّر خدمت حضرت حجّة (ع) مشرف شد، كارش به جایی رسیده بود كه بر سر قبر حضرت امیر (ع) با آقا حرف می‌زد است از خودش نقل شده كه سبب رسیدن من به این درجات آن بود كه در ابتدای تحصیل با طلبه‌ای هم حجره بودم و با او عهد بستم كه هر چه برای ما پیش آید به كسی نگوید. بلاخره وقتی پیش آمد كه هیچ نداشتم، بدنم در اثر فقر و گرسنگی خیلی ضعیف شده بود و به واسطه عهدی كه كرده بودم با كسی صحبت نمی‌كرد.
روزی یك نفر به مدرسه آمد و در غیاب من علّت ضعف را از رفیقم پرسیده بود، او نخست نگفت. بعد كه او را قسم می‌دهد حقیقتش را می‌گوید كه از شدّت فقر و گرسنگی، من و رفیقم این طور ضعیف شده‌ایم.
آن شخص فوراً می‌رود طعام می‌آورد و كیسه پولی هم برای هر دو نفر می‌آورد. وقتی كه ملاّ احمد (مقدّس اردبیلی) می‌آید به رفیقش اعتراض می‌كند كه چرا گفتی مگر نه ما عهد كرده بودیم. خلاصه غذا را با هم میخوردند و پول را هم نصف می‌نمایند. مقدّس اردبیلی شب می‌خوابد نیمه‌های شب بیدار می‌شود می‌بیند محتلم گردیده به سوی حمّام می‌آید تا غسل نماید. حمامی در را از داخل بسته بود. مقدّس اردبیلی اصرار كرد حمامی در را باز نكرد گفت دو برابر پول، گفت باز نمی‌كنم، گفت سه برابر ...
خلاصه حاضر شد تمام پولهایی كه روز گذشته به دستش آمده بود بدهد تا حمامی در را باز كند و مقدّس اردبیلی غسل بكند تا نماز شبش از او فوت نگردد.
از همان شب خداوند اَلطاف خاصّی به او فرمود كه نتیجه‌اش همین بروز كرامات از اوست.

 

بیستم: نمازهای ملاّ هادی سبزواری
حاج ملاّ هادی سبزواری در تمام عمر، یك سوم آخر شب را بیدار و به راز و نیاز و خواندن دعای جوشن كبیر و نماز شب سرگرم بود و با ناله و گریه و مناجاتهای نیمه شب خانواده وی كه در حجره‌های بالا خانه در خواب بودند از خواب بیدار می‌گشتند و صدای حكیم را می‌شنیدند و در تمام مدّت تدریس ممكن نشد كه بانگ مؤذّن بلند شود و ایشان درسی را قطع ننموده و به بیانات خود پایان ندهند. و صدایشان به اذان بلند نشود.


 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.