تبلیغات
نماز - جلوه هایی از امام موسی کاظم (ع)
جمعه 27 اسفند 1389

جلوه هایی از امام موسی کاظم (ع)

   نوشته شده توسط: علی اکبر حسینی آشتیانی    

جلوه هایی از زندگانی امام موسی کاظم (علیه السلام) همه مان او را می شناسیم. از بس در برابر آزار و اذیت دشمنان صبور بود و خشمش را کنترل می کرد، به او لقب کاظم دادند: فرو برنده ی خشم!
پدرش (امام صادق علیه السلام) را خیلی دوست داشت. پدر هم آن قدر به او علاقه داشت که وقتی از او پرسیدند: «فرزندت را چه قدر دوست داری؟» جواب داد: «کاش تنها فرزندم بود تا محبت من فقط برای او بود...». (1)
مَحرم اسرار پدر بود و در مورد امامت رازهای بسیاری را می دانست. در غم و رنج پدر شریک بود و در غیابش، همان وقت ها که منصور امام صادق (علیه السلام) را زندانی کرده بود، سرپرستی اهل خانه را بر عهده داشت و آنان را دلداری می داد.
ابوحنیفه سؤال های زیادی داشت. از خانه اش بیرون آمد تا آن را از امام صادق (علیه السلام) بپرسد. به خانه امام رسید، در زد. کودک پنج شش ساله ای او را به داخل خانه دعوت کرد و گفت: «پدرم خواب است!».
ابوحنیفه به امید این که امام صادق (علیه السلام) به زودی از خواب بیدار می شود، در اتاق نشست. کودک از ابوحنیفه خواست که سؤال هایش را بپرسد. ابوحنیفه به کودک نگاهی کرد و پرسید: «این کودک کیست؟» گفتند: «او موسی بن جعفر است»، ابوحنیفه سؤال های خود را یکی یکی پرسید و کودک چهارزانو نشست، دست راستش را روی دست چپش گذاشت و به تک تک سؤال های ابوحنیفه پاسخ داد. (2)
در زمان کودکی در مسجد پیامبر به نماز و عبادت مشغول بود. امام صادق (علیه السلام) به یکی از یارانش فرمودند: «برو پسرم کاظم را صدا بزن تا نزدم بیاید!» آن شخص از خانه خارج شد. به مسجد رسید، امام کاظم (علیه السلام) را در حال عبادت دید. او را صدا زد. امام بلند شد و نزد امام صادق (علیه السلام) رفت. امام صادق با مهربانی به او نگاه کرد و پرسید: «پسرم! چه می کردی؟»
امام کاظم (علیه السلام) جواب داد: «پدر جان! برای کسی نماز می خواندم که از همه مردم به من نزدیک تر است».
اشک در چشم های امام صادق (علیه السلام) جمع شد، او را بغل کرد و فرمود: «پدر و مادرم به فدایت ای معدن اسرار الهی!». (3)
چند وقتی بود که مردی مرتب نزد امام کاظم (علیه السلام) می آمد و به ایشان ناسزا می گفت. عده ای از یاران امام ناراحت می شدند و هر بار از امام اجازه می خواستند تا پاسخ او را بدهند. ولی امام به آنان اجازه ی این کار را نمی داد. یک روز امام سوار بر اسبی شد و به مزرعه ی مرد رفت. تمام محصولات مزرعه ی مرد آفت زده و از بین رفته بود. مرد تا امام را دید، فریاد زد و گفت: «از مزرعه ی من دور شو!» امام از او پرسید: «چه قدر برای مزرعه ات خرج کرده ای؟» مرد جواب داد: «صد دینار!» امام باز پرسید: «چه قدر امید برداشت داشتی؟» مرد جواب داد: «دویست دینار!» امام، سیصد دینار به مرد داد و گفت: «این را بگیر، مزرعه هم مال خودت باشد. خداوند به آن چه امید داری به تو عطا می کند». مرد با خوش حالی پول را گرفت و پیشانی امام را غرق بوسه کرد. فردای آن روز آن مرد زودتر از همه برای نماز به مسجد آمد. یارن امام با تعجب به مرد نگاه می کردند. امام رو به آنان کرد و فرمود: «شما اجازه می خواستید این مرد را ساکت کنید، ولی من او را با بخشش اصلاح کردم». (4)
علی بن یقطین از دوست داران امام کاظم (علیه السلام) بود که به خاطر سفارش های امام، وزیر هارون الرشید بود. او همه سعی اش این بود که به امام کمک کند. چند وقتی بود که از کار وزارت خسته شده بود. به امام نامه نوشت و خواست تا به او اجازه بدهد که از کار وزارت بیرون بیاید. اما به او اجازه نداد و فرمود: «این کار را رها نکن که ما را به تو انسی است و برادرانت به وسیله ی تو عزتی دارند». علی بن یقطین در مقام وزارت ماند و تلاش می کرد تا به مسلمانان و مظلومان کمک کند. امام کاظم (علیه السلام) او را دوست داشت و در موردش می فرمود: «برای او، بهشت را ضامنم و این که هرگز آتش جهنم به او نرسد! گواهی می دهم که او از اهل بهشت است». (5)
هارون که نمی خواست مردم بیشتر از هر روز به سوی امام بروند، امام را زندانی کرد، اما حتی وقتی در زندان بود علاقه مردم به ایشان بیشتر و بیشتر می شد. هارون که وضع را این طور دید به سندی بن شاهک دستور داد به وسیله ی غذایی مسموم، امام را به قتل برساند. امام به شهادت رسید و هارون برای این که مردم او را قاتل امام ندانند، به جمعی دستور داد تا به دروغ به مردم اعلام کنند که امام به طور طبیعی از دنیا رفته است. (6).

پی نوشت ها:

1. علی اصغر قربانی، امام کاظم از دیدگاه اهل سنت، قم، مرکز پژوهش های اسلامی صدا و سیما، 1385، چ 1، ص 13.

3. دکتر علی قائمی، در مکتب اسوه صلابت و مقاومت، انتشارات امیری، 1378، چ 1، ص 43. 4. بحارالانوار، ج 48، ص103. 5. غلامرضا اکبری، بررسی زندگی علی بن یقطین، مؤسسه فرهنگی انتشاراتی الشمس، چ 1، صص 27 و 54. 2. بحارالانوار، ج 48، ص 175. 6. امام کاظم از دیدگاه اهل سنت، ص 34.


 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر